قصه ي نازيبا

این درست است که شهرستان فراشبند از لحاظ مدیریتی و اداری در وضعیت نامطلوبیست و و بسياري از تحصيل كرده ها بيكارند  اما موضوعی که در این پست به آن باید اشاره کنم این است که این مشکل فقط مختص این شهر نیست و در جای جای کشور،پارتی بازی و هوای دوست و آشنا را داشتن،حرف اول را می زند.این کار ناپسندی است که در ایران باب شده است و اگر به کسی کار و شغلی قرار است برسد با توجه به دانستنی هایش و لیاقت هایش نیست و بلکه بیشتر بخاطر آشنایی و نزدیکی  با افرادی خاص است.

قصه تلخی ست که در این مملکت برای انتخاب در یک شغل دولتی بین دو نفر که  مثلا یکی از آنها در باره ی برق فشار قوی و سیستم های آن همه چیز را می داند با کسی که از این مسائل اطلاعی ندارد و اطالاعاتش بیشتر در حوزه ی مذهبی و رساله ها و چگونگی غسل کردن و چگونگی نماز خواندن برای مرده هاست فرد دوم انتخاب می شود. و در این صورت معلوم است که بر سرکشور چه خواهد آمد:وضعیت اسفباری که امروز شاهدش هستیم.عدم توجه به شایستگی افراد،مدیریت ناکارامد،قوم و خویش سالاری،گرانی،تورم،فشار و مشکلات بی شمار مدیریتی و فرهنگی و اقتصادی…

و یک موضوع گفتنی دیگر درباره ی همه ی آنانیکه به روش رایج در کشور چه در شهرستان فراشبند و چه در جای جای ایران معترض هستند این است که اگر اینان به نحوه ی استخدام و شغل پیداکردن برخی ها معترضند باید بدانند که این نارضایتی و اعتراض فقط در صورتی معنا و مفهوم پیدا می کند و دارای ارزش و اعتبار می شود که اگر خودشان هم در این شرایط قرار گرفتند پذیرفتن  چنین کاری را برای خود،ناپسند بدانند.همانطور که می دانیم بسیار اندکند چنین افرادی و بدین خاطر هم شب نامه نوشتن ها و اعتراضات و نارضایتی های موجود فاقد ارزشی بنیادین است و بیشتر از خودخواهی ها و مشکلات اینان سرچشمه می گیرد که اگر رفع شود آنان هم ساکت خواهند شد.

 مصداق این اعتقاد را در این شعر به خوبی می بینیم:

شاعری وام گرفت                            شعرش آرام گرفت

و معنای این شعر ماندنی درباره ی آنانی ست که تا زمانی معترضند که خواسته ی شخصی شان برآورده نشده و به محض دریافت چراغ سبزی،فراموش می کنند که زمانی منتقد بوده اند!

یک پاسخ

  1. با سلام وادب خدمت آقای شاه مرادلو
    بنده از فارس زبانهای فیروزابادی الاصل می باشم و همانطور که میدانید بین فارسها و ترکها اختلاف دیدگاه و فرهنگ زیادی وجود داشته و دارد. راستش نسبت به مهمترین نگرانی شما راه حل را در اتحاد می بینم بین فارسها و ترکها، فیروزابادیها و فراشبندیها وقیریها، روستایی و شهری ،چرا که میتوانستیم با انتخاب اصلح خودمان میتوانیم به نوعی مدیران و رئیسان خود را خودمان انتخاب کنبم آنی که میخواستیم نه آنی که میخواستند. کورش کرمپور رفیق و همکلاسیم در مسجدالنبی فیروزاباد(در مرکز فارس نشینها) رای اول شد، در مسجدصاحبالزمان فیروزاباد(مرکز ترک نشینها) رای اول شد، من تلفنی به همه اقوامم سفارش کردم که وی شایسته است . اما بعد که ارا فراشبند را دیدم ، دیدم که شما فراشبندیها بجای حمایت از او، از عالیشوندی حمایت کردید، غافل از اینکه موسوی همین را میخواست، دوگانگی و چندگانگی، امیدوارم روی حرفهایم کمی تامل کنید، متشکرم

يك پاسخ برايش بگذاريد